تبليغاتX
طنز داستانی
داستانی است طنز آمیز از وقایع مکرر زندگی اشرف مخلوقات

ده فرمان قوم یهود «Ten Commandments»، که باعتقاد ایشان «دستخط خداوند تبارک و تعالی» است برروی دو قطعه سنگ  حجاری شده و چند هزار سال پیش  مستقمآ به حضرت موسی تحویل گردیده است. ده فرمان مذکور به خط عبری است. متن این فرامین دهگانه در کتاب مقدس یهودان بنام «خروج» بشرح زیر می باشد: وصیت یا فرمان اول. { قبل از این اله، اله دیگری وجود نداشته است}. دوم. {ستایش کن ما را که هستیم «رب » تو.} سوم. {زنهار که بباطل یاد مکنی نام «رب» را.} چهارم. { مقدس شمار روزالسبت (شنبه) را.} پنجم. {اکرام بنما پدر و مادرت را.} ششم. { مشو مرتکب قتل.} هفتم.{ مشو مرتکب زنا.} هشتم. {مشو مرتکب سرقت.} نهم.{مده شهادت دروغ.} دهم.{ چشم طمع مدوز به زن همسایه و غلامان و کنیزان همسایه و گاوان و خران و مایملک  همسایه}

ننه جان، یکی از جوده جوباره های اصفهان خیلی از دس پسر ناخلفش عصوبانی رفته بود. هی داد میزد: <توکه دوزی می کنی. حیزی می کنی. احترام بابا ننتا نیگر نمی داری. بچه ... میکنی. از صحب تا شب صدتا دوروغ موگویی. خب، پدر سگ، برییه چی دییه اسم خودتا هشتی جود...>

نوشته شده توسط کلعباس نعلبند بخارایی در ساعت 16:9 | لینک  | 

شخصی بنام « James Wilberg »، اهل « BURLINGTON» ایالت «ویسکاسن» در مسابقه دروغگویی شرکت کرد و در میان 300 نفر دروغگوی قهار اعزامی از  14 ایالت امریکا و سه کشور خارجی، نامبرده قهرمان دروغگویی سال 2006 دنیا شناخته شد. جایزه اهدایی عبارت بود از یک قطعه طغرای چرمینه که از جانب باشگاه کذابان برلینگتون به ایشان تسلیم گردید. این باشگاه در 1929 تأسیس شده است. دروغ مذکوراین بوده است: <در دنیا سه نوع آدم وجود دارد: یکی آنهایی که ریاضیشان خوبست و دیگری آنهاییکه ریاضیشان خوب نیست.>

<ارواح شکم عمه اش. اینهم شد دوروخ. ای جوک هم نیه تا چه رسه به دوروخ. دییه اینکه، بیخود کرده اسم خودشو هشته قهرمان عالم. اگه راس میگه بیاد ایجا تا ببینه چوجور دوروخ میگن، دروخ هایی که آدم چارشاخ میمونه، طوریکه توی خیابانای یگ طرفهء باریک بی پیاده رو یک سرشاخش گیر کنه به آیینه ماشین پارک شده سمت راست و سر دییه اش به آیینهء ماشین پارک شده سمت چب. آنوخت از جلوی و عقب هم هی ماشین ها بوخ بزنن که بره کنار. البتن، بغیر موتورسوارا، چنکه موتور جزو وسایط نقلیه بحساب نمیآیه. >

نوشته شده توسط کلعباس نعلبند بخارایی در ساعت 15:38 | لینک  | 

ننه جان، یگ آقانی بوده باسم « علامه محمد بن عبدالوهاب قزوینی»، که بسال 1910 تویه مقدمهء کتاب «چهار مقالهء عروضی» (تألیف سال 1155 میلادی ) مستر (Edward G. Browne) را ایجور خطاب کرده: <جناب مستطاب علامهء نحریر، مستشرق شهیر، پرفسور ادوارد برون، مد ظله العالی، معلم السنه شرقیه در دارالفنون کمبریج از بلاد انگلستان...> الی آخر. البتن، توی هزار سالی که ایی چار مقاله بوده موحصلای ملاخنه بقدر ایی دو تا علامه از ایی کتاب خوشمان نیامده، چنکه آشیخ مکتبخنه از روی ایی کتاب املا موگفت و برییه هر غلطی دس کم یگ چوبی کف دست بچه ها میزد تا دس چلاغ رفته شون بتونه دوروس بنبیسه. آملا چوب بدست با صدای پر حول و لا موگفت بنویسید: <امــــــا هیـــــــچ ناقـــــص تـــــــــــــــــــــر از خراطین نیست و او کرمی است سرخ که اندر گل جوی بود و او را گل خواره خوانند و بماوراء النهر «غاک کرمه» خوانند، اول حیوان اوست و آخر «نسناس» و او حیوانی است که در بیابان «ترکستان» باشد! منصب القامه، الفی القد، عریض الاطفار و آدمی را عظیم دوست دارد. هر کجا آدمی را بیند بر سر راه آید و در ایشان نظاره همی کند و چون یگانه از آدمی بیند ببرد و ازو گویند تخم گیرد>! حالا فکرشا بکن که یگ بچه ملایی هف هش ساله از ایی حرفا چی سر دار میاره یا باید در بیاره. اما برییه بچه های کتک خورده چوق آلبالوی آشیخ خیلی معنادار بود. باشه. سیاهی و کبودی بند بند انگشتای بچه ها کم نشده و دردش نیفتاده بود که املای بعدی گفته میشد: <از ابو رضا بن عبدالسلام النیسابوری (تو جن: برییه اییکه نمایندهء خلیفه خوشش بیایه بجای «نیشابور» اینا نبشبه) شنیدم ...، در مسجد جامع، که گفت:< روزی گرمگاه همی راندیم. بر بالای ریگی، زنی دیدیم ایستاده: برهنه سر و برهنه تن. در غایت نیکویی. باقدی «چون سرو و رویی چون ماه» و مویی دراز و در ما نظاره همی کرد... چون قصد او کردیم بگریخت...! گفتند این آدمی وحشی است. این را «نسناس» خوانند.)>

نوشته شده توسط کلعباس نعلبند بخارایی در ساعت 15:44 | لینک  | 

اطباء گفته اند که تیکه نانی بخون زخم آلوده نزد سگ «غیرهار» اندازند، هر گاه بخورد علامت زخم سگ هار است و الا «فلا». در علاج زخم آن گفته اند اول زخم راحجامت نموده  و مبالغه در کشیدن و جذب سمیت و اخراج باید نمود و تصفیه باشیاء کنند که زخم را وسیع کند تا به نشود، مانند پیاز و ترتیزک و مو و چغندر ریخته در روغن و سایر مرهم اکاله و اگر دااغ کنند دردفع چرک آن مبالغه نمایند اما بعد از سه روز نفعی ندارد چه سمیت آن سرایت کرده دراین صورت بر زخم آن «جاوشیر» (نوعی صمغ) و اشیا ء جاذب باید بست مانند «نطرون» (نوعی بوره) و بول انسان و خاکستر تاک با سرکه و ترتیزک با روغن و تکرار بستن سریشم ماهی را نافع دانسته اند و در ترطیب و تقویت اعضاء رئیسه باید کوشید و از جماع و خوردن ترشی و هوای سرد اجتناب لازم است و تعلیق پوست شغال جهة گزیدن سگ هار و ترس از خوردن آب آزموده شده.

علایم سگ هار بقلم بی بی جان: ننه جان، غصه نوخور چنکه سگ توی تابسون هار مره و حالا فاییزه. اما اگه مخی گرفتار سگ هار نشی بایس بوتونی دورادور بشناسیش. انول اینکه سگ هار خیلی اخماش تو همه. هوشوخ نمی خنده. از آدم خنده روهم بدش میایه. همش دوچار وهم و خیاله و از سایه خودش هم می ترسه. نگاش کنی عصوبانی میره. وای باینکه نزیکش بشی. خیلی از چوب بدش می یایه و اگه دسد باشه حمله موکنه. البتن، گفتن که سگ هار اولاش به صاحب خودش کاری نداره، اما بعدن به صاحبش هم حمله موکنه. خب، اختضای طبیعتش اییه. هرکی سگ دور خودش جعم کنه عاقبت یگ روزی اینا هار میشن و صاحبشان لته موکنن. قدیما که آدما عاقل بودن، خیلی به سگ رو نمیدادن. برییه همینه که سگ اجازه نداشت داخل خنه بشه. سگا چه که بیاد همکاسه آدم دونا بشه. کردی؟ حالا چشمد که چارتا شه.

نوشته شده توسط کلعباس نعلبند بخارایی در ساعت 12:8 | لینک  | 

بی بی جان: کلعباس، سیلامه، اوغور بخیر، ایی طرفا. موگوما، صحبی رفته بودم پیش ایی دسفروش «واحد العینه». خدایا توبه، از سر تخصیر همه بگذر و صدقه سر همه ایی کنیزیتم ببخش که گفتوم «واحدالعین». بله موگوفتوم. خاسم یگ سنگپایی بسونوم. همین مردنا موگوم که هفته ای سه روز میایه و بساطش کنار دواخنه پن موکنه. لیف و کیس چرک و دمپایی و اینا و مینا میرفورشه. سنگپانا که بشم داد، نمیدونوم چرا  بد جنسیم گرفت و گوفتوم: <حاجاقا، «اورانیون غمی شده» چیه؟> که بااون چشم سالمش خیلی چپ چپ بمو نگاه کرد و گفت: <حاجخانوم، سندی ازت گذشته. قوباحت هم خوب چیزیه. اونوخت که جیک جیک مسون بود نیامدی پیش ما. دورسه که تلبزیون هی مولتب مگه  «اونا لا میون غمی شده» . خداوکیلی، تا تو پیش ما نیمده بودی خیال مکردوم «اونالامیون غمی شده» لوازن خانگی یا خوراکی یا پوشاکیه. حالا فهمیدوم که  «اونا لا میون غمی شده» چیه و بدرد کجا موخوره. بذار رک و فوس کنده بشت بگوم که مو «اونا لا میون غمی شده» ما از توی کوچه پیدا نکردوم که مفت بذاروم کف دسد. خدا روزیتا جای دییه حواله کنه. کلعباس، آقانی که توباشی، گوفتم سرراهموم از ایی حاجی میوه فروشه که چلتا عمله اکره داره و پارو هم پولاشا نمی روفه، بپرسوم ببنیوم اون چه لوغوزی پر چارقتوم میذاره. اتفاقن جلوی موغازهء پت و پهنش مث درخت عرعر وایساده بود. رفتوم جلو و گفتوم: <حاجاقا، «اون لا میون غمی شده چیه»؟> که مث خری که به نعلبندش نگاه کنه، خیلی عرذ موخام، کلعباس، به مو نگا نگاه کرد و بعد دوماغشا مث دنب خر توکن توکن داد و بعد روشا برگردوند به طرف صوندوق دارش که کنارش وایساده بود. اونوم خیلی ترش کرد و گفت<حیف که زنی اگه نه یگ جوابی کف دسد میذاشتوم که بری و تحریف کنی.>

نوشته شده توسط کلعباس نعلبند بخارایی در ساعت 15:3 | لینک  |